دوست عزیزم محدثه شعر زیبایی رو برام کامنت گذاشته بودن که دلم نیومد اینجا نذارمش . مرسی محدثه ی عزیزم.![]()
![]()
![]()
از در درآمدي و من از خود به درشدم
گفتي کز اين جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر ميدهد ز دوست
صاحب خبر بيامد و من بيخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پيش آفتاب
مهرم به جان رسيد و به عيوق برشدم
گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق
ساکن شود بديدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پيش يار
چندي به پاي رفتم و چندي به سر شدم
تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم
از پاي تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به ديدن او ديده ور شدم
بيزارم از وفاي تو يک روز و يک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صيد من
من خويشتن اسير کمند نظر شدم
گويند روي سرخ تو سعدي چه زرد کرد
اکسير عشق بر مسم افتاد و زر شدم
سعدي
+
نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 21:14 توسط مریم زنگنه
|


